درآغوشت گم میشوم تو بیشتر در آغوش میکشی مرا و من در رویای بودنت غرق میشوم .
برچسب:
نویسنده: سارا شریعتی
برچسب:
نویسنده: سارا شریعتی
سالِ 98 جانِ عزیزم،رو به پایانی،تمام شدنت مبارک!تشکر بخاطرِ همهء ۳۶۵ روزی که ساختی برایمان...اما فصل سردت اصلا خوب نبود خبرهایش؛یک روز خبرِ فوت محبوب های کشور به گوش میرسید،و روز دیگر آوار شدنه سقف ها
برچسب:
نویسنده: سارا شریعتی
نشنیدی هر چی صدات کردمدر میری از کی انگار از مننپرس چرا رفتم ، این همه تو یه بارم منآره یه بارم منبزن همه چیو بپاچ از همنمیاد صدا گریه هات اصلاًهرچی داد زدی فقط نگاه کردمنگو که نامردم ، این همه تو یه
برچسب:
نویسنده: سارا شریعتی
فرقی نمیکند که خوبِ آدم را بگویند یا بدش
را؛ اصلاً اگر بدش را بگویند، یعنی چنان که
دیگر امیدی به خوب شدنش نداشته باشند و
دست از سرش بردارند خیلی بهتر است.
خلاص شدن از شرِ نگاه و خط کشهای
دیگرا
برچسب:
نویسنده: سارا شریعتی
پانزده ثانیه بیشتر نبود ، اما قدرتش تا پانزده
سال هم پابرجا بود
انقدر زور داشت که می توانست شب و
روزت را مختل کند ، انگار ثانیه ها اندازه ماه
ها کش می آمدند و قرار نبود همه چیز به
این زودی ها به
برچسب:
نویسنده: سارا شریعتی
وقتی جوون بودم ,
خیال میکردم مرگ پدیدهای است
مربوط به بدن آدم؛
حالا میفهمم که فقط یکی از احوال روحی
آدمه،
اون هم احوال روحی اونهایی که کسی رو
از دست دادهاند ...
برچسب:
نویسنده: سارا شریعتی